تبليغاتX
علمی، سیاسی، مذهبی
 

تمامی حقوق مادی و معنوی " هیات منتظرین المهدی (عج) " با ذکر یک صلوات آزاد می باشد

بخش سیاسی بروز رسانی شد


پخش زنده و مستقیم از حرم امام رضا(ع)


دانلود مداحی به مناسبت شهادت امام رضا 

 

اذن دخول حرم ت و یا ابوالفضله  محمود کریمی

هر کی یه گوشه به عشقت می خوونه  محمود کریمی

شدم بیمار و خسته از فراقت ای برادر عبدالرضا هلالی


چند حکایت از امام علی بن موسی الرضا عليه السلام


برآوردن نياز درمانده از سفر

روزى گروهى از مردم در محضر امام رضا (ع) اجتماع نموده و از آن حضرت درباره مسائل دينى استفتا مى‏كردند. ناگاه مردى وارد مجلس شد و گفت: « اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسوُلِ اللَّه ». من از دوستان و شيعيان شما و اجداد طاهرين شما هستم. هم‏اكنون از سفر حج برگشته‏ام و خرج راه را گم كرده و تهى‏دست شده‏ام و براى رسيدن به وطن نياز به مبلغى پول دارم. اگر براى شما ممكن است، پولى را به من عنايت كنيد تا به وطن برسم و در آن جا به همان مقدار از طرف شما صدقه دهم؛ زيرا من در شهر خود ثروتمندم.

حضرت فرمود: بنشين، خدا تو را رحمت كند! سپس رو كرد به مردم و پاسخ مسائل شرعى آنان را داد تا اين كه خانه از مردم خالى شد و همگان پراكنده گشتند، مگر سه چهار نفر. آن‏گاه امام (ع) وارد اندرونىِ خانه شد و پس از دقايقى بازگشت، اما به آن اتاق وارد نشد، بلكه از پشت در صدا زد: كجا است آن مرد خراسانى كه نفقه راه خويش را گم كرده بود؟ آن مرد برخاست و عرض كرد: اينجا هستم. امام (ع) از بالاى در، دويست دينار (اشرفى) را به او داد و فرمود: اين مقدار را بگير و هزينه سفر و بازگشت به وطن كن، و لازم نيست آن را از جانب من صدقه بدهى. اكنون از اين جا بيرون برو تا من تو را نبينم و تو نيز مرا نبينى.

مرد خراسانى اشرفى‏ها را گرفت و از امام تشكر كرد و از آن جا بيرون رفت. سپس امام وارد اتاق شد يكى از اصحاب، كه ناظر اين جريان بود، از امام (ع) پرسيد: فداى تو گردم، عطاى وافر بخشيدى و بى‏نيازش كرد، اما چرا روى از او پوشاندى؟ امام (ع) فرمود: زيرا نخواستم ذلت سؤال را در چهره او مشاهده كنم. جدم، پيامبراكرم(ص) فرمود: پنهان كننده نيكى، هر عملش معادل هفتاد حج است.

امام ‏رضا(ع) با اين عمل خويش به شيعيان و مسلمانان آموخت در برابر وضعيت نامطلوب هم‏كيشان و برادران خود احساس مسؤوليت كرده و بدون چشم‏داشت يا منّتى، نيازهاى او را برآورده نمايند و اين گونه، صفا و صميميت را در جامعه حاكم گردانند (2).

آخرين طواف

حضرت جواد عليه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (ع) به زيارت خانه خدا مى‏رفتيم. خوب به ياد دارم...

حضرت جواد را روى شانه‏ام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مى‏كرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اول حرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مى‏زد. به زحمت امام رضا(ع) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم.

«پسرم! چرا با ما نمى‏آيى؟»
«نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مى‏آيم»
«بگو پسرم!»
پدر! آيا مرا دوست داريد؟»
«البته پسرم»
«اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مى‏دهيد؟»
«حتما پسرم»
«پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است».

سكوت سنگينى بر لب‏هاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و...(3)

پی نوشت ها

1. مناقب آل أبى طالب، ج 3، ص 470.
2. كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج‏3، ص 125.
3. راوى: موفق (يكى از خادمان امام(ع))

لینک ثابت

 

زمان به افطار نزدیک مى شود و زمین به لرزشى عظیم تن مى دهد. روزه سختى بود. همه زخم هاى اسلام در روزه امروز او حلول کرده است. بغض، گلوى صبرش را مى فشارد. مدت هاست که با غمى مهیب دست به گریبان است، ولى اینک دلش براى سفرى تنگ شده است!
این شب ها، مکر مخفیانه اى در خانه او رخنه کرده است. همسرش جعده، مدتى است مرموز و تلخ به او مى نگرد. عجیب تر اینکه از نگاه امام فرارى است. به غروب نزدیک مى شود؛ به غروبى غریبانه!
پس از على علیه السلام ، چه بار سنگینى بر شانه هاى شکسته اش منزل کرد! آن جماعت به ظاهر مسلمان، چقدر پشت او را خالى کردند و چه ها بر سر دل بى تابش آوردند! خدا مى داند.
بقیع، منتظر است
اینکه با قرصى نان و مشتى خرما و جرعه اى آب روزه بگشاید، افطار نیست. آیا روزه خاموشى او را گاه افطارى روشن فرا مى رسد؟! تقدیرش روزه صبر و سکوت بود و تقدیر حسین علیه السلام افطار روشن فریاد و حماسه.
از کوزه مى نوشد تا افطار کرده باشد، اما زهر در تاروپودش حلول مى کند و... .
زینب علیهاالسلام جامه سوم مصیبت را بر تن مى کند. شام سیاه مدینه جارى شده و جگر پاره امام بر تشت... .
بقیع منتظر است؛ زیرا خوب مى داند دشمن اجازه دفن او را کنار مرقد پیامبر نخواهد داد؛ حتى اگر جنازه اش تیرباران شود... روزگار غریبى است و امام مجتبى علیه السلام تنهاترین مرد. این را شهادت غریبانه اش شهادت داده است.

امام حسن مجتبی علیه السلام

دعاى مستجاب

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»

کسى که در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نکند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " علمی، سیاسی، مذهبی " " گروه فرهنگی آل یاسین " با ذکر یک صلوات آزاد می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم